توضیحات
مهرداد چشمهایش را بست و باز کرد. گفت:
– ثمین… مرده.
این چیزی نبود که سهند میخواست بشنود. سهند هنوز منتظرش بود. هنوز منتظر بود دختر بیاید و حرف بزند. از در و دیوار و زمین و هوا حرف بزند. هنوز منتظر بود بیاید و کولهپشتیاش را روی مبل رها کند و بپرسد «چایی داری؟». میخواست بشنود همهی افعالی را که دیگر در آنها دوم شخص جمع خطاب نمیشد. این دیگر چه جورش بود؟ یعنی چه که «ثمین مرده»؟
– چی… چی داری میگی؟
مهرداد از او گیجتر بود. با این حال ادامه داد:
– خودکشی کرد. دیروز. خودشو از روی پشت بوم دانشکده پرت کرد پایین. اگه باور نمیکنی، میبرمت سر قبرش.








نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.