توضیحات
قصه با رسوایی عاشقانهی نورا آغاز میشود. نورا که از کودکی خشونت و تبعیض جنسیتیِ پدر و بیمهری مادر را تحمل کرده، با این اتفاق’ تا مرزِ نیستی میرود؛ اما یک سال و اندی بعد با حمایتِ برادرِ بزرگترش، به آخنِ آلمان مهاجرت میکند.
غمِ تنهایی و دلتنگی ماهها بعد، با دیدنِ دوبارهی پسرعمهاش’ هانی که پزشکی ساکنِ کلن است، کمرنگ میشود و هانی که تا آن موقع رابطهی خوبی با نورا نداشته و خود به سببِ مرگِ نامزدش، اندوهی بزرگ بر دل دارد، کمکم شنوندهی دردِدلهای او میشود.
آن دو بیاینکه متوجه شوند هر روز به هم نزدیکتر میشوند و هانی تلاش میکند خط بطلانی بکشد بر باورهای اشتباه و دردناکی که خانواده در ذهن و قلب نورا تثبیت کردهاند….








نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.