توضیحات
کُلبه داستان هاله و علیرضاست، دخترعمو و پسرعمویی که عقدشان را در آسمانها بستهاند و نبستهاند.
«که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها…»
هاله که بعد از مرگ پدرش احساس تنهایی میکند، با حمایتهای علیرضایی که نورچشمی خاندان آهنکار است، دوباره به زندگی برمیگردد، اما نه زندگی عادی گذشتهاش؛ زندگیِ جدیدی با حضور پرمهر علیرضا…
اما….
زمین و زمان بهم می ریزد تا راه، چاه شود و رسیدن ناممکن
کُلبه داستان یک عشق بیانتهاست؛ داستانی عاشقانه از یک عشق تمامنشدنی و یک دنیا حرف از تربیت و فرهنگهای یک ایلوتبار..








نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.